من ارچه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه - هزار شکر که یاران شهر بی‌گنهند!
(حافظ)

سر شب من پس از مدت‌ها یک بار دیگر از کوره در رفتم و قدری با مادرم تند صحبت کردم. حق البته با من بود؛ همیشه در چنین شرایطی حق با من است. من به ناحق عصبانی نمی‌شوم. من تا حد ممکن مدارا می‌کنم.

ظاهراً همین اتفاق مستمسک تازه‌ای برای عوامل حکومت برای یک بلوای تازه بر ضد من شده.

یکی از وب سایت‌های آنان نوشته بود: "همه شنیدند". منظورش این بود که یک دنیا از این رفتار زشت من مطلع شده‌اند!

جالب آن‌که اصلاً اتفاق تازه‌ای نیفتاده. طبق تأکید خود عوامل حکومت در گذشته (در طی بیش از 13 سال) بارها از این اتفاقات افتاده. من حتی در این مدت چند بار پا را از سر و صدا هم فراتر گذاشته‌ام و مثلاً با پدرم گلاویز هم شده‌ام.

این‌که رفتار من تا چه حد طبیعی و نرمال بوده، چیزی است که به زودی آیندگان قضاوت خواهند کرد. ولی سؤال این است که آیا عوامل حکومت رفتار خودشان با اطرافیان محترمانه‌تر از این است. با مراوداتی که من با سایرین داشته‌ام، مطمئن هستم که "مردم" به مراتب خشن‌تر از من هستند. آن‌هم به دلایلی بسیار بیهوده‌تر از آن‌چه من به خاطرش عصبانی می‌شوم. عوامل رده بالای حکومت هم، با شناخت فعلی که از آن‌ها دارم، "فحش خواهر و مادر" برایشان یک روتین تکراری و ملال آور است؛ در واقع آنان همواره برای ابداع روش‌های تازه برای دشنام و پرخاش به یکدیگر در تلاشند.

ممکن است در پاسخ ادعا شود که آن‌ها در مقابل دوربین این کارها را نمی‌کنند. این عذر بدتر از گناه است و گواه ریاکاری آنان. اما مگر همین اواخر، مشاور آقای پزشکیان در مناظرات انتخاباتی شروع به سر و صدا، پرخاش و احتمالاً فحاشی نکرد؟ و مگر میکروفون را با شدت به سمت میز پرتاب نکرد؟ آن‌هم جلو دوربین؟ ومگر ده‌ها میلیون نفر این "صحنه" را ندیدند؟ تازه شانس آوردیم چاقوی ضامن دار دم دستش نبود! به هر حال این فقط یک نمونه‌ی کوچک است و از این دست موارد بی‌شمارند.

ماجرا قدری شبیه به بحث در مورد سکس است. من سال 99 در خانه‌مان و دور از چشم هر بنی بشری قدری سکس کردم. و ... بازخوردش هولناک بود! حتی تا همین امروز و هر روز شدیدتر از گذشته، هجمه به بنده بابت یک چنین سانحه‌ای ادامه دارد؛ پس از 4 ساااااال. من ساده‌ی خنگ اوایل با خودم می‌گفتم: وای، حتماً کار خیلی بدی کرده‌ام! حتماً کاری کرده‌ام که اصلاً عوامل حکومت تا حالا اسمش را هم نشنیده‌اند! (جالب آن‌که حتی اگر کاری کرده بودم که تا به حال هیچ بنی بشری نکرده بود، باز هم این سر و صدا در مورد آن مبالغه آمیز بود). با خود می‌گفتم: دیدی چه شد؟ این افراد چشم و دل پاک را مجبور کردم، نگاه ناآلوده‌شان به یک فاجعه دوخته شود. آن‌ها که اصلاً نمی‌دانند این چیزها چیست! آن‌ها که اصلاً این چیزها را ندیده‌اند!

من ساده لوح البته مطمئن بودم که جمع بندی‌ام اشتباه است و اعضای حکومت خیلی از این حرف‌ها پلیدترند؛ منتها واکنش آن‌ها به موضوع آدم را فقط به این نتیجه می‌رساند که آنان خود "بی‌گنهند"!

گذشت و ما هر روز چشمه‌ی تازه‌ای از کثافت این گروه دیدیم. و به ضرس قاطع به این نتیجه رسیدیم که "آن قدر شیوع سکس در این گروه زیاد است که حتی گاهی مشخص نیست چه کسی بچه‌ی چه کسی است"!

با توجه به سفلگی و فرومایگی که از این گروه سراغ داریم، رواج هر نوع هرزگی در میان آنان پر بیراه نیست و می‌توان از آن مطمئن بود. منتها سؤال من این بود که آیا فاجعه به نخبگان محدود می‌شود یا توده هم درگیر آنند. توده البته کم‌تر ریاکار است و کت و شلواری و پشت میز نشین و جلو دوربین تلویزیون بیا نیست. منتها این‌که پدر و مادر بچه‌هایش معلوم نباشد، زیادی ادعای بزرگی به نظر می‌رسید.

منتها رسانه‌های محور مبارزه مرا مطمئن کرده‌اند که اوضاع در میان توده هم از همین قرار است. راست و دروغش با خودشان.

در پایان یادآوری می‌کنم که نخبگان زمانی به من صرفاً به خاطر دست دادن با [پیر]زن نامحرم هم گیر داده بودند و بلوا به راه انداخته بودند!


نوشته شده در  دوشنبه 03/12/6ساعت  3:27 عصر  توسط ع. افگار 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
جبهه ی مقاومت
چیزهایی که همه شنیدند
بچه ی مردم
رسوایان جهان
ببو
سیمئونه دوپینگ کرد!
[عناوین آرشیوشده]