سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

خدا گرگ بیابان را هم دچار کینه و عداوت زنانه نکند. زنان بسیار حیله گرند. حتی در قرآن هم به این ویژگی زنان اشاره شده. جایی که از زبان عزیز مصر در سوره ی یوسف آن ها را مکار می داند.

از شما چه پنهان شخصاً مدت مدیدی است که مشغول دشمنی با گروهی زن هستم. ایشان هر روز توطئه ای می کنند و نقشه ای می کشند. و در نقشه کشی ذره ای قصور نمی کنند و جوانمردی به خرج نمی دهند. این مدت بر من بسیار سخت گذشته. بسیار جانکاه. بدتر از همه این که اگر زبان به انتقاد هم باز کنم، این زنان، باز خود مرا بدهکار می کنند.

به هر حال روزگار بسیار سختی است. آن هم برای کسی مثل من که خود را ملزم به رعایت اخلاق می داند. اعتراف می کنم که از زنان باخته ام و به این باخت افتخار هم می کنم. احساس می کنم همه چیز تمام شده. آینده برایم مفهومی ندارد. زنان مثل همیشه برنده اند. و افسوس که فریادهای من که گوش فلک را هم کر کرد، نه زنان را قدری متأثر کرد و نه خفتگان را بیدار.


نوشته شده در  چهارشنبه 97/12/29ساعت  6:9 عصر  توسط ع. افگار 
  نظرات دیگران()

حافظ در جایی یک ویژگی مهم متشرعان را توضیح می دهد:

گر موج خیز حادثه سر بر فلک زند - عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش
(اگر موج حوادث حتی به فلک برسد، باز هم عارف لباسش را هم تر نمی کند و خود را درگیر حوادث نمی کند)

به تعبیر امروزی یعنی اگر دنیا را آب ببرد، عارف را خواب می برد!

نکته: هر چه بیش تر به حافظ و دیگر شخصیت های این سرزمین نزدیک می شوم، بیش تر این سرزمین را جادویی می یابم. چه بزرگانی و چه کشوری!


نوشته شده در  جمعه 97/12/24ساعت  9:2 عصر  توسط ع. افگار 
  نظرات دیگران()

یکی از مهم ترین روش های حکومت ها برای کنترل بشر وادار کردن او به مشارکت در انواع رقابت هاست. رقابت مالی، رقابت علمی، رقابت ورزشی، رقابت در زیبایی و ... رقابت هایی هستند که افراد و جمعیت ها به آن مشغول نگه داشته می شوند. رقابت ها بین افراد یا بین دو گروه، دو تیم، دو شهر، دو کشور، دو آیین و ... ایجاد می شوند و بشر را کاملاً سرگرم و، برای حکومت، بی خطر می کنند. بشری که سرگرم رقابت است، کم تر فکر می کند، کم تر تأمل می کند و در نتیجه کم تر به رازهای جهان پی می برد. حاکمان هم در عیش و نوش، مانند شاهان یونانی که در آکروپولیس از هم دریدن گلادیاتورها را نظاره می کنند، از رقابت های مختلف بین افراد بشر لذت می برند.

اما برای این که رقابت ها جذابیت خود را حفظ کنند، مدام پیچیده تر می شوند. و این فلسفه ی آن چیزی است که مدرنیسم نامیده می شود. مدرنیسم مدام جوایز مسابقه را نفیس تر و خواستنی تر می کند. مدرنیسم هم چنین برای اصالت دادن به رقابت و ارزشمند جلوه دادن آن، نفسِ رقابت را سخت تر می کند. بدین ترتیب مسابقه دهنده حتی قادر نخواهد بود به منشأ و چراییِ رقابت بیندیشد؛ او مبهوتِ پیچیدگی رقابت و جذابیت جوایز شده است و مجبور است فقط کار کند ( یک نمونه ی کوچک از پیچیدگی فزاینده را می توان در روند سخت شدن "کنکور" در کشور خودمان دید).

از طرفی متأسفانه کم ترین انصاف و عدالتی بر رقابت ها حاکم نیست و تقلب در این رقابت ها کاملاً معمول است. اما به بازنده ها آموخته شده فقط خود را مقصر شکستشان بدانند و از این بابت افسرده شوند. در نهایت برنده و بازنده هر دو برای حکومت بی خطر هستند. برنده در پی بردهای بیش تر است و بازنده به فکر جبران.

هر چیزی که بشر را از رقابت بازدارد، برای حکومت خطرناک است. از این منظر، سکس، به دلیل آن که انسان را به طرز وسواس گونه ای به خود مشغول می دارد و "از کار و زندگی باز می دارد"، می تواند برای حکومت خطرناک باشد. و دقیقاً به همین دلیل است که سکس را در ماهواره، فضای مجازی و ... غیر جذاب و حتی کثیف نشان می دهند. این در حالی است که الگوهای رقابت، شامل بازیگران فیلم ها، برای شدت بخشیدن به رقابت ها دارای جذابیت جنسی هستند! در واقع حکومت با این روش عملاً مشغول پیاده کردن یک پارادوکس در اذهان بشر است؛ از طرفی سکس را او به بشر آموزش می دهد و از طرفی خود او آن را برای بشر غیر جذاب جلوه می دهد.

و این جاست که قرآن می گوید: "الهیکم التکاثر" و "ان اکرمکم عند الله اتقیکم"! بله، فرد دانا خود را درگیر این رقابت های بی ارزش نمی کند.


نوشته شده در  جمعه 97/12/24ساعت  8:55 عصر  توسط ع. افگار 
  نظرات دیگران()

 

اگر مانند من با واقعیت های مخفی شده ی جهان آشنا باشید، تصدیق می کنید که تاریخ جهان همواره برای بشر مملو از "رنج و ماتم" بوده. تاریخ آن چنان هولناک است که هیچ منطقی روا نمی دارد حتی یک دقیقه بیش تر دوام پیدا کند. واقعیت این است که ما آدم ها درون حبابی از انواع و اقسام دروغ ها به سر می بریم. حکومت ها در میان مردم تعداد معتنابهی "عامل" دارند که شبانه روز مشغول سر هم کردن دروغ های حیرت انگیز به منظور سردرگم کردن بشر و در نتیجه تداوم حکومت هستند. اما نکته ی امیدبخش آن است که سال های نسبتاً مدیدی است که افراد سرشناس جامعه ی بشری از این حقیقت اطلاع یافته اند. حکومت ها این افراد سرشناس را مشکل خود می دانند چرا که آن ها به هر حال مشغول تلاش هایی برای انقلاب هستند و اگر روش مناسبی در پیش گیرند، کار حکومت تمام است. اخیراً کاملاً متقاعد شده ام که حاکمان به سرعت مشغول عضوگیری از افراد معمولی و بیش تر کردن تعداد "عوامل" خود هستند تا به تدریج خطر افراد سرشناس را کاملاً خنثی کنند. من موارد بسیاری از افراد معمولی را در پیرامون خود سراغ دارم که با "سازمان اطلاعات" همکاری کرده اند. ناگفته نماند که حکومت ها حتی تعداد زیادی از آن افراد سرشناس را هم با تهدید و تطمیع جذب خود کرده اند.

وضعیت بسیار بسیار آشفته ای است. تاریخ به اندازه ی کافی رنج بار بوده و این حقیقت هولناک که ممکن است فرصت کنونی که در نتیجه ی آگاهی پیدا کردن افراد سرشناس جامعه ی بشری از مسائل مخفی به وجود آمده، کاملاً از بین برود، تن هر انسان متعهد را می لرزاند.

روشی که افراد سرشناس برای پایان دادن به این وضع در پیش گرفته اند تلاش صرف برای ناراضی کردن مردم از ظاهرِ حکومت ها و ایجاد انقلاب است. افراد سرشناس معتقدند ابتدا باید انقلاب شود و بعد از آن واقعیت ها با مردم مطرح گردند. مشکل این روش اما این است که چهل سال، نه هفتاد و پنج سال، نه به اندازه ی خود تاریخ در حال پیگیری بوده و نتیجه ی مشخصی نداشته. از یک طرف حکومت ها با استفاده از امکانات و ابزارهای بسیار زیاد خود کاملاً جوامع را تحت کنترل دارند و مانع انقلاب می شوند و از طرف دیگر هر گونه تغییر رژیم با گذر زمان به فساد رژیم تازه منتهی شده. جالب آن که افراد سرشناس با وجودی که زمان زیادی را از دست داده اند و نتیجه ی قابل ملاحظه ای کسب نکرده اند، حتی حاضر نیستند به تلاش خود شدت بدهند و یا به طور مستقیم از یک انقلاب سخن بگویند.

حکومت ها برای اداره و کنترل این افراد سرشناس آن ها را به پست های مختلف می گمارند و یا امکان اظهار نظر آن ها را در رسانه ها فراهم می کنند. اما روشن است که این یک عقب نشینی از سوی حکومت نیست و فقط روشی برای مشغول کردن افراد سرشناس است.

متأسفانه این افراد سرشناس به هیچ وجه حاضر نشده اند روش خود را تغییر دهند. آن ها هر روشی جز روش خود را غیر سیاستمدارانه و غیر هوشمندانه می دانند. این در حالی است که نادرستی روش خود آن ها بارها ثابت شده. من گمان می کنم نفوذ حکومت در بین افراد سرشناس مانع تحلیل مناسب آن ها شده باشد.

وضعیت بسیار عذاب آور است. باید به تاریخ پایان داد ولی هیچ کس حاضر نیست روش مناسبی برای این کار در پیش گیرد. هر لحظه که می گذرد به نفع حکومت است و به آن ها کمک می کند تدبیر تازه ای را پیاده کنند.

یک دیدگاه بیش از حد خوش بینانه این است که مردم خود به خود در حال آگاه شدن از حقایق پش پرده هستند و ظرف چند سال آینده خود به خود همه چیز را خواهند فهمید. اما واقعیت این است که این دیدگاه که اخیراً به ذهن خود من خطور کرد فقط می تواند یک مکانیسم روان شناختی برای گریز از رویایی با عمق فاجعه باشد و هرگز تحقق پذیر نیست.

من فکر می کنم راه حل این است که بلافاصله شروع به آگاه کردن مردم کنیم. این چیزی نیست که فقط من، با تجربه ای که دارم، به آن معتقد باشم؛ بلکه همان چیزی است که به ذهن هر انسان دیگری خطور می کند. ولی متأسفانه این روش برای اهالی سیاست به قدر کافی پیچیده نیست! بله، آن ها علاقه دارند کارهای پیچیده بکنند و لقمه را از پشت سر به دهان ببرند. ولی اگر کسی برای نظر من اهمیت قائل است، باید بگویم هیچ راهی جز این به موفقیت منتهی نخواهد شد.

به هر حال شکی نیست که باید با این وضع به طور ریشه ای برخورد کرد. باید روش های فرسایشی گذشته را که کاملاً بی نتیجه بوده اند، تغییر داد. باید به جد انقلاب کرد.

 


نوشته شده در  یکشنبه 97/12/19ساعت  4:36 عصر  توسط ع. افگار 
  نظرات دیگران()

دیشب در برنامه ای در شبکه ی تلویزیونی افق دیدم که آقای دکتر رحیم پور ازغدی، متفکر نان خور حکومت، در مورد رضاخان پهلوی گفت که او را از کارگری اصطبل های سفارتخانه ها به مقام شاهی رسانده اند و خود او هم تصور نمی کرده حکومت این قدر "کشکی" باشد. این نکته بینی آقای دکتر رحیم پور ازغدی مرا به این فکر انداخت که "انگلیس ها" مقام معظم رهبری خودمان را از کجا گیر آوردند و به پادشاهی رساندند.

آقای دکتر رحیم پور ازغدی در همان برنامه ی دیشب قدری هم در مورد مسئله ی "سواد" نطق نمودند. با شناختی که از آقای دکتر رحیم پور ازغدی دارم، می دانم که ایشان مو را از ماست می کشند و یک اشتباه تایپی کم اهمیت را هم نشان گر "بی سوادی" می دانند. اما اگر ایشان بی سوادی را در نداشتن مدرک تحصیلی می دانند و یا ندانستن معنی عبارت "استغراق فِرَق"1 باید به اطلاع ایشان برسانم در جمهوری اسلامی هم نمونه هایی مثل احمد توکلی پیدا می شوند که با مدرک تحصیلی دیپلم به وزارت و حکومت برسند و در ضمن مدرک تحصیلی بسیاری از مدیران جمهوری اسلامی افتخاری بوده! با توجه به این حقایق، فکر می کنم آقای دکتر رحیم پور ازغدی باید با رضاخان هم عقیده باشند که حکومت خیلی "کشکی" است!

زمان در سیاست
آقای خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، چند ماه پیش ادعا کردند که در سال 57 آمریکا را از ایران بیرون رانده اند و در سال 97 آن ها را از منطقه بیرون کرده اند. صرف نظر از این که تا چه حد این ادعا صحیح باشد، فکر می کنم با این سرعتی که مقام معظم رهبری دارند آمریکا را عقب می زنند، ظرف چهارصد تا چهارصد و پنجاه سال آینده بالأخره رؤیای جمهوری اسلامی محقق خواهد شد و آمریکا کاملاً نابود می گردد. و البته چهارصد و چهل تا چهارصد و نود سال در برابر تاریخ هزاران ساله ی زندگی بشر چیزی نیست!


1 عبارت، صد در صد من درآوردی است!


نوشته شده در  شنبه 97/12/18ساعت  4:36 عصر  توسط ع. افگار 
  نظرات دیگران()

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
ضرورت اعتراض
داوری فوتبال، با ترس و لرز
تولد یک کودک
قوانین الهی
حافظ قرآن
هنر، زیر مجموعه ی شعر
[عناوین آرشیوشده]