سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

دو ماه نشده از زمانی که در یک برنامه ی تلویزیونی فردی را به نام آقای دکتر اعوانی دیدم که در دانشگاه علامه حسابی در پی علامه ها بود. فکر می کنم به برهه ای رسیده ام که می توانم این بیت شعر مولوی را به این استاد فرهیخته تقدیم کنم:

شمس الحق تبریزی از بس که در آمیزی
تبریز خراسان شد، تا باد چنین بادا


نوشته شده در  شنبه 98/2/21ساعت  2:42 صبح  توسط ع. افگار 
  نظرات دیگران()

قبل از هر چیز لازم می دانم خاطرنشان کنم که با توجه به شناختی که از شخصیت والای جناب سردار حسین سلامی، فرمانده محترم نیروهای نظامی، دارم، مقامی را که اخیراً به ایشان اعطا شده، به هیچ وجه زیبنده ی ایشان نمی دانم.

اما بعد ... چندی پیش آقای دکتر رحیم پور ازغدی، متفکر وابسته به حکومت، در برنامه ای تلویزیونی سؤالی را مطرح کردند که باعث شد آسمان مکث کند: "چه بگوییم، چگونه بگوییم؟".

گذشته از شوخی فکر می کنم جوابی که هر فرد به این سؤال می دهد، او را به طور جدی از دیگران متمایز می کند. یعنی از نظر من، سؤال، بسیار کلیدی است و همان طور که، از نظر من، میزان ترس آدم ها آن ها را از هم متمایز می کند، جواب به این سؤال هم می تواند آن ها از هم بازبشناساند.

اما به راستی چه بگوییم و چگونه بگوییم؟ پاسخ آقای دکتر رحیم پور ازغدی این خواهد بود که "مجیز بگوییم، همیشه بگوییم". و این پاسخ باعث تفاوت ایشان با کسانی می شود که معتقدند "حقیقت را بگوییم و بر آن پافشاری کنیم".

اما اخیراً متوجه شده ام دسته ای از آدم ها هم معتقدند: "هیچ نگوییم و سری را که درد نمی کند دستمال نبندیم". نظر شما چیست؟ شما به کدام گروه متعلق هستید؟


نوشته شده در  چهارشنبه 98/2/4ساعت  7:55 عصر  توسط ع. افگار 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
ضرورت اعتراض
داوری فوتبال، با ترس و لرز
تولد یک کودک
قوانین الهی
حافظ قرآن
هنر، زیر مجموعه ی شعر
[عناوین آرشیوشده]