سفارش تبلیغ
صبا ویژن

مرگ همواره در کمین ماست. اما به هر حال برخی افراد هستند که بسیار به مرگ نزدیکند. افرادی هستند که گویی به مرگ محکوم شده اند. گویی این حکم را یک سرنوشت غیرقابل تغییر برای آن ها تعیین کرده. در این جا برخی گونه های مردن را تا آن جا که معلوماتم اجازه بدهد، بررسی می کنم. امیدوارم شما جزء دسته ی محکومان یادشده نباشید. ولی کسانی که جزء آن دسته اند، قاعدتاً باید تمام احتمالات را در نظر بگیرند. و این نوشته به آن ها کمک می کند.

صدام حسین، حاکم سابق عراق، در جلسات محاکمه اش در دادگاه در خواست کرده بود که با تیرباران بمیرد. او می خواست مثل یک سرباز جنگی کشته شود. با درخواست او موافقت نشد ولی تیرباران عبارت است از بستن یک قربانی به یک چوبه و سپس گشودن آتش اسلحه به سوی او. اگر قربانی پس از این تیرباران هنوز زنده بود، با یک اسلحه ی کوچک و شلیک به سر او به زندگی اش پایان داده می شود.

یک نوع دیگر از مردن که برای بسیاری از مسئولین سابق عراقی و از جمله خود صدام حسین به اجرا در آمد، حلق آویز کردن است. در این شیوه به گردن قربانی یک طناب می بندند و سپس او را از یک بلندی رها می کنند. فشار طناب باعث شکستن گردن قربانی می شود. یعنی مهره های گردنی او می شکنند و با فشاری که مهره های شکسته به نخاع وارد می کنند، مرگ بلافاصله از راه می رسد.

دار زدن یک شیوه ی دیگر مرگ است. در این شیوه برخلاف حلق آویز کردن فردی که طناب به گردنش بسته شده، سقوط نمی کند؛ بلکه در آسمان معلق می شود. فشار طناب بر شریان های گردن از یک سو و بر حلق از سوی دیگر باعث کاهش خون رسانی به مغز و کاهش اکسیژن رسانی به ریه ها می شود. فرد معمولاً حدود دو دقیقه ی بسیار عذاب آور را تحمل می کند تا بمیرد.

گردن زدن که تا چهل سال پیش در فرانسه اجرا می شده، یک شیوه ی دیگر است. وقتی که سر قربانی از بدنش جدا می شود، بدن تا حدود بیست دقیقه می لرزد.

شیوه های دیگری مثل پرتاب از بلندی، تزریق سم و البته سنگسار هم وجود دارد، که چون فکر می کنم مخاطب محترم با آن ها آشنایی دارد، از بررسی آن ها خودداری می کنم.

سلامت باشید و سعی کنید "خاموش نمیرید".

پی نوشت: به خاطر این نوشته از خواننده ی محترم پوزش می خواهم. روی سخنم صرفاً خیانتکاران بود. فکر می کنم باید آخر و عاقبت کارهایشان را به آن ها یادآور شد.


نوشته شده در  سه شنبه 98/5/1ساعت  6:12 عصر  توسط ع. افگار 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
افسانه ی شجاعان
سال 1400 هم آمد
آقای روحانی! \صندلی\ چه کیفی داشت؟
مرحوم
حلال زادگی؛ رد خون
[عناوین آرشیوشده]